۱۱ مطلب با موضوع «حرفِ حساب» ثبت شده است

تبریک جات

1. صداهایی شبیهِ عزاداری از پنجره ی آشپزخونه شنیده می شه.
دستِ خودشون نیست! بعضی از جماعت هیئتیون محترم مولودی شون هم مثلِ عزاداریشونه!

2. میگفت پسره مداح بود، شبِ عروسیش رفقاش اصرار کردن بره بخونه، اول با مولودی شروع کرد بعد رسید به درآوردن لباس و سینه زدن و خود زدن و گریه و شیوَن و زاری! :))

3. درمانگاهِ یورولوژی که استاد کارشون اکثرا جراحی مجاری ادراری و کلیه ی اطفال هست:
استاد رو به پسر بچه ها: با دخترا بازی نکن!
به دختر بچه ها هم می گفتن: با پسرا بازی نکن!
البته به آقای جوونِ مجردی که مشکلاتی در زمینه ی روابطِ زناشویی داشتن، چیزِ خاصی نگفتن!


۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

دقیقا کجایی؟!

مورد های خوب هم هست بینِ این جلساتِ زنانه ی مذهبی،

اما...

امان از خانم های سخنرانی که عملا باید بهشون گفت:

 !?what's your phase

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

ایـــــmade inـــــران

فصل بهار و کسالتِ بهار و منِ کِسِل! که تنها کسی هستم که بعد از حضور و غیاب های کلاسای جراحی می تونم برم خوابگاهِ بیمارستانِ سعدی و یک ساعت بخوابم!

توی خوابگاهِ پزشکانِ بیماستان سعدی خواب بودم که عارفه و مرضیه اومدن و با دیدنِ منِ ولووو شده روی تخت شروع کردن به خندیدن! منم همچنان درِ فازِ خواب و بیداری بودم!

عارفه: گوشیم خراب شده، باید یه گوشیِ جدید بخرم

مرضیه: اوهوم

من (توی خواب) : خارجی نخرررر! ایرانی بخرین، به اقتصادِ ملی کمک کنیــــــــــــ (این ینی دوباره رفتم تو فازِ خواب!)

مرضیه و عارفه: پووووووووووووووووووووووف

خب دیگه هرکسی جای من بود با صدای هِرهِر و کِرکِر شون بیدار می شد!


+گوشیِ خوشگلِ جی ال ایکس م آخر اردیبهشت میرسه انشاءالله :)

+خارجی نخرید لطفا، خارجی نخرید تو رو خدا...آغا التماس می کنم خارجی نخرید... هرچیزی می خوایم رو می تونیم حتی بهترشو از جنسای ایرانی تامین کنیم...

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

با کلاس!

بابام یه همکاری داشتن که کارشناسی ارشد زمین شناسی داشت، یادمه همه تو اداره شون بهش می گفتن آقای "مهندس"! و من همیشه به بابام می گفتم زمین شناسی رشته ی مهندسی نیست!

حالا اصلا کاری به جهت های مختلف سیاسی ندارم، اینکه به کی رای می دم هم فقط طبق بررسی کلی هست که از عملکرد نامزدهای انتخاباتی داشتم، اما

عزیز، دوست، دکتر، مهندس! کارشناسی رشته ی زمین شناسی و کارشناسی ارشد رشته ی مدیریت، به روحِ برجام، به جانِ اوباما، اصصصلا مهندسی نیست! لطفا قبل از اسمِ نامزدتون ننویسید "مهندس"!

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

گردِ سُمِ خرانِ شما نیـــز بگذرد!

سلسله مراتب یعنی:

هر مقامی که داری _هرچند به قدرِ ارزنی_

هرآنچه می توانی _هرچند به قدر ارزنی_

به او که منصب ش از تو پایین تر است _هرچند به قدر ارزنی_

ظلم روا دار...


+ من گنگِ خواب دیده و عالم، تمام، کر...

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱
فاطمه دریایی

ما خود زده ایم جام بر سنگ/ دیگر مزنید سنگ بر جام

شاید هم سعدی این ترجیع بندِ عاشقانه را برای دولتِ "کلید" سروده باشد! که لاجرم "تکرار کنیم" :


بنشینم و صبر پیش گیرم

دنباله ی کار خویش گیرم


+ وقتی چند قسمت از فصلِ هشتِ سریالِ آمریکایی "24" را دیدم، به تمام کارگردان های ایرانی توی دلم فحش دادم که فیلم های ارزشی شان یا آنقدر "رو" و "مضحک" است که حوصله ی آدم را سر می برد، یا آنقدر توی "سانسورها"یش گیر افتاده که هیچ کس حرفش را باور نکند... و مثلا روشن فکرهایش، ضد ایرانی ترین فیلم ها را می سازند... و غالبشان هم که هیــــچ!

باشد! بنشینید تا آنها از آنچه ندارند اسطوره بسازند و شما از اسطوره های ما، فلاکت و انزوا !

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱
فاطمه دریایی

حجاب یا نفاق؟

گفت: تنها کسی که می تواند برود جلو با استاد حرف بزند تویی!
گفتم: چرا؟
گفت: حجاب ت همه چیز را حل می کند!

یعنی آن قدر استاد به حجاب حساسند که هرکسی می خواهد از بغلشان رد شود چادر می پوشد! خب این خوب است که در این جامعه ی وانفسا کسی که یک قدرتی دارد دانشجوها را تشویق کند به رعایت حجاب، اما من قبلا هم گفته ام، این سخت گیری تنها نفاق را زیاد می کند... نفاقی که تنها به جلو کشیدن یک مقنعه ختم نمی شود، بلکه باعث می شود دختری که بیرون از این محیط پوشش بسیار نامناسبی دارد، مثلا توی بیمارستان نمازی چادر بپوشد!
نفاق یعنی حتی توی آموزشگاه رانندگی هم مربی رانندگی وقتی بازرس را می بیند سریع مقنعه اش را جلو بکشد...
نفاق یعنی آلودنِ یک پوششِ زیبا با یک نیّتِ زشت...
این نفاق، مدت هاست گنداب شده توی وجود بعضی ها...کاش این آبسه ی چرکیِ "مثلا" حجابِ شان سر باز کند و بوی چرک ش خودشان را خفه کند...
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

پایانِ باز

حکمِ من بینِ این مردم

حکمِ آن کسی ست، که هنوز روی صندلی های سینما نشسته و به اسامیِ پایانیِ یک فیلمِ با پایانِ باز، زل زده و فکر می کند آخرش اگر چه طور تمام بشود بهتر است، در حالی که عده ای می خندند، عده ای گریه می کنند و عده ای منتقدانه فحش می دهند!

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

دوست

دوستی از دیدِ من، اصالت ندارد.

یعنی همان قدر که به راحتی می توانم از بغل دستی ام توی اتوبوس -که ساعت را ازش پرسیده ام و چند جمله ای درباره ی آب و هوا و قرمه سبزی و سرماخوردگی با هم حرف زده ایم- خداحافظی کنم، می توانم از دوستانم هم خداحافظی کنم!

نمی دانم، شاید هم دیدگاه من برمی گردد به دوستانی که از کودکی داشته ام! که به عقیده ی خودم هیچ کدام دوستانِ صادقی نبوده اند! اصلا اگر دوستی اصالتی داشته باشد، آن اصالت بر اساس صداقت است.

به عقیده ی من صداقت که نباشد، در هیچ رابطه ای اصالت نیست! حتی اگر نزدیک ترین ها باشند!

البته یک استثناء اساسی دارد، آن هم کسانی که حداقل یک آللِ نقشه ی ژنتیکی ات شبیهشان است! یا به عبارتی "هم خون" هایت! آن هم از نوع درجه یک ش! به علاوه ی او که "او" ی توست! همو که روح ت به خاطر یک چیزی به نام عشق با او دچار تشابه شده!

بقیه را من یک حساب و کتابِ اجتماعی می دانم، یعنی به ازای احترام و توجهی که خرجشان می کنی، خرج ت کنند! و احترام می گذارم به رابطه ای که اسمش را گذاشته اند : دوستی. او را که دوست گرفته ام، دوست دارم، یا به عبارتی صادقانه برایش مایه می گذارم. اما برایم اصالت ندارد.

زندگی پُر از این حساب و کتاب های اجتماعی ست اما با اصالتِ بر باد رفته ای به نام صداقت...

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

بِرَند!

پزشکی، تنها یک رشته ی دانشگاهی نیست! پزشکی برای خودش یک جورهایی واتیکان است! آداب و رسوم خاص خودش را دارد!
لباس رسمی و پرچم رسمی دارد! به عبارتی وقتی پزشک می شوی باید "پیشانی سفید" باشی! نکند کسی متوجه نشود تو از قشر فرهیخته ی جامعه هستی!
یاسمین می گفت: بچه های پزشکی رو از کفششون می شناسن! من که آن روز نفهمیدم چه گفت! بعد تر توی راند ها دیدم پشت کفش دوستان و استاد و رزیدنت ها همه یک مارک مشترک دارد! دوزاری است دیگر! تا آن موقع نیفتاده بود! یعنی تا وقتی توی اینترنت جستجو نکرده بودم هم هنوز دوزاری بیچاره ام کج بود! بعدترش فهمیدم این کفش های 700،800 هزار تومانی که پای اغلب پزشکان است، بِرَند است!
بعدترش پرسیدم: چرا؟! خب این همه پول می دهید برای این کفش ها، به چه انگیزه ای؟ گفت: جنسش خوب است! گفتم خب یعنی اگر بعد از سه سال هم خراب نشود تو حاضری سه سال این کفش را بپوشی؟! گفت نه!
نمی دانم، الان منی که کفش مارک ندارم باید خجالت بکشم؟! پزشک نیستم؟! یا مثلا کفش چرم طبی 150 هزار تومانی من جنسش خوب نیست؟! یا مثلا من باید گوشیِ قدیمی ِ گلکسی اس م را حتما بیندازم دور و آیفون 6 بخرم تا پزشک باشم؟!
تازه این فقط بخشی از داستان است! وقتی خانم های پزشک را با آرایش غلیظشان می شناسند، آدم دلش می خواهد با چادر برود توی بخش!

خدا به خیر کند!

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فاطمه دریایی