۸ مطلب با موضوع «دل تنگی هام» ثبت شده است

دخیل می بستم به دستگیره ی در...

می آیند و می روند آدم های لنگه به لنگه ی این شهرِ پُر سر و صدا در حالی که تو در قلبِ بی رمقِ شهر تنها به انتظارِ اتفاقی نشسته ای که پاییز پاییز رسیدنی نمی شود و در دامنِ گلدارِ گل اناری ات نمی افتد...

همین!


+دست که می بردی به کوله بار سفر...

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

دو قدم دلهره دارم، دو قدم دلتنگ م...

من آن خلبانِ در حالِ سقوطِ مغرورم

که پیش از سقوط

خودش را پرت کرده...


+نشد از یاد برم خاطره ی دوری را/ باز هرچند رسیدیم به هم، دلتنگ م...

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

پنجره ی آشپزخانه با پرده ی سفیدِ گل نارنجی!

از پنجره ی آشپزخانه گذرِ زمان را می شود دید، می شود دید که آن طرف خیابان مغازه ای نبوده باشد و زمین های اطراف، هنوز متروکه باشند. از پنجره ی آشپزخانه می شود دید برف تمام زمین را پوشانده باشد و تا ساقِ پای عابران رسیده باشد، می شود دید آدم برفی ام را که هنوز سرجایش بوده باشد و زمین های مسطحِ پوشیده از برف را...
از پنجره ی آشپزخانه می شود دید کارگرانی که مشغول کار باشند و زمین هایی که بالا رفته باشند از اسکلتِ آهنیِ قدبلند! می شود مغازه هایی را دید که آن سمتِ خیابان باز شده باشند.
به آن سوی پنجره ی آشپزخانه خیره می شوم...به جدولِ وسطِ خیابان که عید هر سال رنگِ نو می گیرد! به خیابانِ آسفالت شده، به برفی که نیست، به ساختمان ها و مغازه ها...خیره شده ام به آینده ی پنجره ای که خورشید هم از آن سویش دیده نخواهد شد...

+شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار/ باز هم پنجره ای در دلِ سیمانی ماست (فاضل نظری)
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

حالِ بعد از تو...

مثل حدیثِ نیزه با خورشیدِ سرها
دردِ تو را گفته ست پهلویی به در ها

عاشق ترین رودی که در از خود گذشتن
باید بگیرد رخصت از نامت سپر ها

بعد از تو پشتِ ماه خم شد، تا نشاندند
این آه را بر شانه ی سردِ پدر ها

وقتی که می بندد دخیل اشک را مَرد
روی ضریحِ موی مفقود الاثر ها_

تنها تو می بینی که کوهی ریخت از خود
ای چاه، تنها لانه ی بی بال و پرها
*
مردی تمام شب درون چاه می خواند
دردِ عمیق آب را از سنگ سر ها...:

من تک درختِ لختِ پاییزم که بی تو
دل بسته ام بر بوسه ی سخت تبر ها...


+غزلی که سه سال پیش، برای حالِ این شب های مولا گفتم...
+شبِ بعد از بانو...آه از شبِ بعد از بانو...
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

کسی ندیدم اینجا که ناامید برگرده...

پنجره فولادِ تو، دوای هرچی درده...


۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

میلادِ من...

آن ها،
جشن می گیرند
و من،
سالگردِ اولین گریه ام را
سال هاست گریه کرده ام...
۱۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

کوتاه آمده باشی...

بار و بُنه ام را ببندم، به حد ضرورت، یک قوریِ کوچک و چند دانه سیبِ سرخ و یک هوا کاغذِ کاهی، بروم یک گوشه خلوت کنم و به اندازه ی تمامِ کاه گِل های دیوارِ باغ های انار، بنویسم... یادم باشد با خودم مداد نبرم... قلم ها فریاد می زنند و من، می خواهم آهسته بنویسم...

آهسته بیایی سمتِ باغِ انار، صورتم را بگذاری کفِ دستت، حس کنم دست هات بوی کاغذ کاهی می دهد...بوی کاه گل های دیوارِ باغ انار... نگاه ت کنم و ببینم دیوار شده ای، دیوارِ کاه گلی... همان قدر قهوه ای، همان قدر خیس، همان قدر کوتاه...

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

من کاسه ی صبرم، این کاسه لبریزه...

توی بافت شناسی یک تعریف وجود دارد به نام "فیبروز" (fibrosis) که همه هم در زندگی شان تجربه اش کرده اند. خیلی خودمانی بخواهم بگویم یعنی اینکه یک بافتِ سالم که دارد کارِ خودش را می کند به هر علتی کارایی اش را از دست می دهد و توی علم پزشکی هرچیزی کارایی اش را از دست بدهد، ظاهرش را هم کم کم از دست می دهد! به همین خاطر هم آن بافتِ به درد نخور، باید از بین برود، و وقتی هم چیزی از بین می رود باید یک چیزی جاش را پُر کند! و آن مَلاتِ روزنه پُر کنِ سختِ بی خاصیت، همین فیبروز است!

مثل جای همان زخم های کوچکِ روی دستتان که هی با زخمش بازی کرده اید و هی لخته اش را کنده اید و بعدش یک ردِّ سفیدرنگ، جایش باقی مانده! شاعرانه اش می شود همان پنجره ای که یک روز با آجر و سیمان می بندی اش و جایش به تنِ دیوار می ماند...

این فیبروزی که می گویم توی هر ارگانی که فکرش را بکنید می تواند رخ دهد... اما به عقیده ی من روحِ آدم، دلِ آدم هم می تواند فیبروز شود... آن زخم های کوچکی که دلت می خورَد، فیبروزش هم آن قدر کوچک است که نمی بینی اش الّا گاهی که هی دلت را زیر و رو می کنی و آن قدر نگاهش می کنی که ببینی اش...

حالا انگار کن دل ت زخم عمیقی بخورَد... انگار کن یک تکه ی بزرگ از دل ت بمیرد...

حتی اگر بخواهی دوباره آن تکّه را زنده کنی، دیگر نمی شود...نمی شود...نمی شود...



۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه دریایی