۲۰ مطلب با موضوع «دیوانگی هام» ثبت شده است

زیرِ بیـدِ بی مجنون می شینم...

: می دونی اگه الان با من نبودی، کجا بودی؟
-: اوهوم، داشتم از دور نگات می کردم!

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

دخیل می بستم به دستگیره ی در...

می آیند و می روند آدم های لنگه به لنگه ی این شهرِ پُر سر و صدا در حالی که تو در قلبِ بی رمقِ شهر تنها به انتظارِ اتفاقی نشسته ای که پاییز پاییز رسیدنی نمی شود و در دامنِ گلدارِ گل اناری ات نمی افتد...

همین!


+دست که می بردی به کوله بار سفر...

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

ایـــــmade inـــــران

فصل بهار و کسالتِ بهار و منِ کِسِل! که تنها کسی هستم که بعد از حضور و غیاب های کلاسای جراحی می تونم برم خوابگاهِ بیمارستانِ سعدی و یک ساعت بخوابم!

توی خوابگاهِ پزشکانِ بیماستان سعدی خواب بودم که عارفه و مرضیه اومدن و با دیدنِ منِ ولووو شده روی تخت شروع کردن به خندیدن! منم همچنان درِ فازِ خواب و بیداری بودم!

عارفه: گوشیم خراب شده، باید یه گوشیِ جدید بخرم

مرضیه: اوهوم

من (توی خواب) : خارجی نخرررر! ایرانی بخرین، به اقتصادِ ملی کمک کنیــــــــــــ (این ینی دوباره رفتم تو فازِ خواب!)

مرضیه و عارفه: پووووووووووووووووووووووف

خب دیگه هرکسی جای من بود با صدای هِرهِر و کِرکِر شون بیدار می شد!


+گوشیِ خوشگلِ جی ال ایکس م آخر اردیبهشت میرسه انشاءالله :)

+خارجی نخرید لطفا، خارجی نخرید تو رو خدا...آغا التماس می کنم خارجی نخرید... هرچیزی می خوایم رو می تونیم حتی بهترشو از جنسای ایرانی تامین کنیم...

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

با کلاس!

بابام یه همکاری داشتن که کارشناسی ارشد زمین شناسی داشت، یادمه همه تو اداره شون بهش می گفتن آقای "مهندس"! و من همیشه به بابام می گفتم زمین شناسی رشته ی مهندسی نیست!

حالا اصلا کاری به جهت های مختلف سیاسی ندارم، اینکه به کی رای می دم هم فقط طبق بررسی کلی هست که از عملکرد نامزدهای انتخاباتی داشتم، اما

عزیز، دوست، دکتر، مهندس! کارشناسی رشته ی زمین شناسی و کارشناسی ارشد رشته ی مدیریت، به روحِ برجام، به جانِ اوباما، اصصصلا مهندسی نیست! لطفا قبل از اسمِ نامزدتون ننویسید "مهندس"!

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

شیرازیسم :)

من: آقای دکتر برا من روپوش سایز 40 سفارش بدین

نماینده: مگه دیروز نگفتین 38؟ سایزتون 40 شد؟!

من: نههههههههه!!!! سایزِ من 40 نشده ایندفعه روپوشا رو تنگ تر دوختن O_o


+خب من آدم تنوع طلبی ام! تغییر سایز هم اصلا به رژیم و پرخوری ربطی نداره و فقط برا تنوعه!

+اینکه حوصله ندارم پستِ طولانی بنویسم هم، فقط از سرِ تنبلی و بی حوصلگی ست! ثابت شده من از بدو تولد ژنومِ "شیرازی" داشتم!

+استاد تقی پور (جراح مغز) هم امروز سرِ کلاس فرمودن: اصلا فکر نکنید ساعاتی که می خوابید وقت تلف کردید :) منم حرفشونو گوش کردم امروز بعد از ظهر 3 ساعت خوابیدم!!! :دی

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

امتحان

بازم جای شکرش باقیه که خدا آخرِ هر سال یا هر دهه از زندگی، از رساله ی توضیح المسائل امتحان نمی گیره! و فقط بر اساس اعمال می سنجه!

ما که آخر هر بخش هم از کتاب "تِکست" اون بخش باید امتحان بدیم هم نمره ی "عملی" داریم!

دانشگاه محترم! خب از خدا یاد بگیر دیگه!


+فردا امتحان دارم!

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

به رفتنِ تو سفر، نه! فرار می گویند...

زمستانِ مرا هر سال، مثلِ روسریِ گلی -دختر همسایه- باد می بَرَد... آن قدر زود بار و بندیلش را می بندد که انگار تا سالِ بعد کلی کار و بارِ روی زمین مانده دارد! اصلا به روی خودش هم نمی آورَد که هیچ احدالناسی زمستان را برای خاطرِ خودش نمی خواهد! همه می خواهندش برای ریش سپیدی، که پادرمیانی کند و پاییزمان بهار شود!

آه، زمستانِ من! مادرِ شکوفه های سیب و پرتقال و لیمو، بگذار یک دلِ سیر موهای سپیدت را تماشا کنم، چه عجله ای ست حالا؟! بمان یک چای بهار نارنج شیرازی برایت بریزم...


+به این طریقه ی بازی، قمار می گویند...

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

یاران به بسم الله گفتن رد شدند از رود...

من یک اشتباه کرده ام... اشتباهی که هر وقت یک بلایی سرم می آید، یادش می افتم... نمیدانم چه بوده یا چه وقت! حکما یک چیزی بوده که پشت بندش، زمین خورده ام... حتما یک چیزی بوده، که نیمه تمام مانده ام...

+خواستم از انتخابات بنویسم، دیدم حوصله ی شبیه بودن به "صدا و سیما" را ندارم!
+کسالتِ قبل از بهار در شیراز، یک مقوله ی کاملا علمی ست!
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

وقتی نوشتن ت نمی آید!

-مثل همیشه- درس خواندن ت نمی آید
حتی شیرینی پختن ت هم نمی آید
حتی تر روشن کردنِ لپ تاپ ت هم نمی آید

و فقط هر صبح می روی بیمارستان و برمی گردی و می خوابی و چای دم می کنی و شام می پزی و می شویی و مسواک می زنی و می خوابی و...

#کسالتِ قبل از بهار
#زندگیِ تکراری

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

آجر به آجر، من...

نه که فکر کنی دلم متلاطم می شود یا فکرم می روَد... نه! می دانی، من عادت کرده ام خاطرات را توی ذهن م هَم بزنم... عادت کرده ام روزی یک بار، وقتی دیوارِ ریخته ی "شاطر عباس" را می بینم، بزنم زیرِ گوشِ دلم...

نه که فکر کنی "کازابلانکا" را که می بینم، از یادِ آن روزها بغضم می گیرد... یا اینکه اگر دیگر دست و دلم نمی رود "تسبیحِ فیروزه" بگیرم، محضِ خاطرِ خاطرات است، یا دلم برای شمعدانی های پای حوضِ آن باغ-موزه ی کذایی و آن نیمکتِ سنگیِ گوشه ی سمتِ چپ ش تنگ نشده که نمی روم... نه...

محضِ خاطرِات نیست که دیگر نرفته ام "بامِ شیراز" و "دروازه قرآن"... محضِ خاطرات نیست که هر وقت می روم توی ایستگاهِ اتوبوسِ اولِ "گلستان" سردم می شود و هر وقت یادِ توت های درختِ خانه ی "همت جنوبی" مان می افتم سردی ام می کند...

محضِ این است که من عادت کرده ام خاطرات را هَم بزنم...و روزی یک بار وقتی دیوارِ ریخته ی شاطر عباس را می بینم، بزنم زیرِ گوشِ دلم...که دستش بیاید، دیوارِ غصبی خراب می شوَد... که هر حقی باید به حق دارش برسد، حتی اگر دل باشد...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فاطمه دریایی