۵ مطلب با موضوع «دیوانگی هام :: تفکرات طور!» ثبت شده است

ایـــــmade inـــــران

فصل بهار و کسالتِ بهار و منِ کِسِل! که تنها کسی هستم که بعد از حضور و غیاب های کلاسای جراحی می تونم برم خوابگاهِ بیمارستانِ سعدی و یک ساعت بخوابم!

توی خوابگاهِ پزشکانِ بیماستان سعدی خواب بودم که عارفه و مرضیه اومدن و با دیدنِ منِ ولووو شده روی تخت شروع کردن به خندیدن! منم همچنان درِ فازِ خواب و بیداری بودم!

عارفه: گوشیم خراب شده، باید یه گوشیِ جدید بخرم

مرضیه: اوهوم

من (توی خواب) : خارجی نخرررر! ایرانی بخرین، به اقتصادِ ملی کمک کنیــــــــــــ (این ینی دوباره رفتم تو فازِ خواب!)

مرضیه و عارفه: پووووووووووووووووووووووف

خب دیگه هرکسی جای من بود با صدای هِرهِر و کِرکِر شون بیدار می شد!


+گوشیِ خوشگلِ جی ال ایکس م آخر اردیبهشت میرسه انشاءالله :)

+خارجی نخرید لطفا، خارجی نخرید تو رو خدا...آغا التماس می کنم خارجی نخرید... هرچیزی می خوایم رو می تونیم حتی بهترشو از جنسای ایرانی تامین کنیم...

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

با کلاس!

بابام یه همکاری داشتن که کارشناسی ارشد زمین شناسی داشت، یادمه همه تو اداره شون بهش می گفتن آقای "مهندس"! و من همیشه به بابام می گفتم زمین شناسی رشته ی مهندسی نیست!

حالا اصلا کاری به جهت های مختلف سیاسی ندارم، اینکه به کی رای می دم هم فقط طبق بررسی کلی هست که از عملکرد نامزدهای انتخاباتی داشتم، اما

عزیز، دوست، دکتر، مهندس! کارشناسی رشته ی زمین شناسی و کارشناسی ارشد رشته ی مدیریت، به روحِ برجام، به جانِ اوباما، اصصصلا مهندسی نیست! لطفا قبل از اسمِ نامزدتون ننویسید "مهندس"!

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

امتحان

بازم جای شکرش باقیه که خدا آخرِ هر سال یا هر دهه از زندگی، از رساله ی توضیح المسائل امتحان نمی گیره! و فقط بر اساس اعمال می سنجه!

ما که آخر هر بخش هم از کتاب "تِکست" اون بخش باید امتحان بدیم هم نمره ی "عملی" داریم!

دانشگاه محترم! خب از خدا یاد بگیر دیگه!


+فردا امتحان دارم!

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

به رفتنِ تو سفر، نه! فرار می گویند...

زمستانِ مرا هر سال، مثلِ روسریِ گلی -دختر همسایه- باد می بَرَد... آن قدر زود بار و بندیلش را می بندد که انگار تا سالِ بعد کلی کار و بارِ روی زمین مانده دارد! اصلا به روی خودش هم نمی آورَد که هیچ احدالناسی زمستان را برای خاطرِ خودش نمی خواهد! همه می خواهندش برای ریش سپیدی، که پادرمیانی کند و پاییزمان بهار شود!

آه، زمستانِ من! مادرِ شکوفه های سیب و پرتقال و لیمو، بگذار یک دلِ سیر موهای سپیدت را تماشا کنم، چه عجله ای ست حالا؟! بمان یک چای بهار نارنج شیرازی برایت بریزم...


+به این طریقه ی بازی، قمار می گویند...

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

یک شهر تا به من برسی عاشق ت شده ست...

سیبِ سرخ، حرمت دارد...

باید به دَرکِ سیب سرخ رسید... باید اول دست بکشی روی تنِ سرخش، انگارکن داری گَردِ چراغ جادو می تکانی! چشم هات را ببندی و با تمامِ وجودت، عمیــــق ببویی اش، بعد یک زخمِ کوچک بیندازی به تن ش، سیبِ سرخ وقتی زخم می خورد، عطرش می پیچد، بو بکشی عطرِ عاشقانه اش را...

همیشه از اولین گازی که به سیبِ سرخ می زنم، حواس م هست آهسته تمامش کنم، حواسم هست با یک پُکِ عمیق، حیف ش نکنم، آهسته بو می کشم که نشئگی اش بماند...

+ من فکر می کنم مادرم داشت سیبِ سرخی بو می کشید که من متولد شدم...

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فاطمه دریایی