آخرین دقایقِ نماینده‌ی ولی فقیهِ شیراز

رفته بودم حال‌شان را بپرسم، دیدم دارند احیاشان می کنند
چهل دقیقه ای به خطوط و اعداد مانیتور بالای سرشان خیره بودم، خطوطِ بی امید...
دوست نمی داشتم نخستین دیدارم با امام جمعه، آن شب، آن جا در آن حال باشد...
هنوز اما باورش برایم سخت است، اسمی را که آنقدر از ابتدای ازدواجم شنیده بودم، اسمی که آنقدر در سال های اخیر زندگی ام تأثیر گذاشته بود، درست در شبی که به دیدارشان رفته بودم، تمام شود...


۹۷/۰۲/۲۱ موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

نظرات (۱)

چقدر بعضی متن ها رو که آدم میخونه اینقدر غمش غمه، که دعا میکنه کاش داستان باشه
۲ مرداد ۹۷، ۱۸:۱۱
پاسخ:
البته در مورد این پست برای من غم نبود، حیرت بود...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی