به رفتنِ تو سفر، نه! فرار می گویند...

زمستانِ مرا هر سال، مثلِ روسریِ گلی -دختر همسایه- باد می بَرَد... آن قدر زود بار و بندیلش را می بندد که انگار تا سالِ بعد کلی کار و بارِ روی زمین مانده دارد! اصلا به روی خودش هم نمی آورَد که هیچ احدالناسی زمستان را برای خاطرِ خودش نمی خواهد! همه می خواهندش برای ریش سپیدی، که پادرمیانی کند و پاییزمان بهار شود!

آه، زمستانِ من! مادرِ شکوفه های سیب و پرتقال و لیمو، بگذار یک دلِ سیر موهای سپیدت را تماشا کنم، چه عجله ای ست حالا؟! بمان یک چای بهار نارنج شیرازی برایت بریزم...


+به این طریقه ی بازی، قمار می گویند...

۹۴/۱۲/۲۵ موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

نظرات (۲)

آبجی خانوم
اصلا نذاشتن من امسال با زمستون خوب خلوت کنم :(
هیچی نفهمیدم ازش ، تندی رفت :/
۲۵ اسفند ۹۴، ۰۰:۵۰
پاسخ:
اوهوم
همیشه همینطوریه
بهار اومد :| عیدتون مبالک :|
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی