بگیر دستِ مرا و ببر به موهایت...

افتاده ام به صرافتِ اینکه زُلف رها کنم و تو با یک بغل گلِ بابونهِ کوهی از راه برسی و تمامِ بابونه ها را رج به رج به موهایم ببافی...

برایت دم کرده ی بابونه بیاورم و آن اخمِ شیرین ت را وقتِ سر کشیدنِ دمنوشِ تلخ، ببوسم...

افتاده ام به صرافتِ اینکه جیب هایت را پُر کنم از برگِ لیمو...که هر بار دست به جیب می شوی عطر لیمو از انگشت هایت بریزد روی کاغذ و شعرِ لیمویی بگویی، برای من فرقی ندارد شعر هات بوی بهار نارنج بدهد یا لیمو، اصلا شعرهای تو بوی دیگری دارد...

شاید از انگشت های شعرآلودِ تو، موهایم بوی شعر گرفته باشد...

افتاده ام به صرافتِ اینکه زلف رها کنم...که بوی شعر بپیپچد...

۹۴/۱۱/۱۱ موافقین ۶ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

نظرات (۵)

احسنت خیلی خوب بود و به دلم نشست.
.
شاعر میگه:

بوی آویشن کوهیست که می آید یا ...
باد از خرمن موهای رها می گذرد؟
زنده رودیست پریشان وسط پیچ و خمش
شب جدا می گذرد ... شعر جدا می گذرد

اینم برای اینکه ادای دینی کرده باشم نسبت به این مطلب :)
۱۱ بهمن ۹۴، ۲۰:۱۱
پاسخ:
ممنون هم بخاطر لطفتان و هم شعر زیبایی که نوشتید
چه حس زیبایی پیدا کردم از خواندن نوشته ات فاطمه...
۱۱ بهمن ۹۴، ۲۰:۱۰
پاسخ:
:)
که بویِ شعر بپیچد...
خیلی خوب بود این..:)
۱۴ بهمن ۹۴، ۲۲:۱۹
پاسخ:
ممنون
عارف ـــــ
این واقعا زیبا و دوست داشتنی بود :)

۱۴ بهمن ۹۴، ۲۲:۱۹
پاسخ:
:)
بآنو نارینـ
عالی بود :)
۲۶ بهمن ۹۴، ۲۲:۰۰
پاسخ:
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی