حیرت زده ام، تشنه ی یک جرعه جوابم

خیلی دوستش دارم، خیلی دوستم دارد، هیچ وقت دعواش نمی کنم...خواهرزاده ام را می گویم، حلما جانم...

داشتم نبات ها را می شکستم که بریزمشان توی قوطی، می آمد عمدا همه را زبان می زد و می انداخت توی نبات ها! من حساس نیستم ها، مادر حساس است به جای دهانِ بچه ها... عصبی شدم، سرش داد زدم... با حیرت نگاهم کرد و برگشت سمتِ مادرش و زد زیر گریه...

سریع بغلش کردم و عذرخواهی کردم و بوسیدمش و اشک هاش را پاک کردم...آرام شد...

بغضش شکست چون از سوی تنها کسی که انتظارش را نداشت، آزرده بود...حیرت، بغض ش را شکست...


یا ربی...اشک هام را ببخش...من گاهی، تنها، در حیرتم از تو...

۹۴/۱۲/۱۴ موافقین ۴ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

نظرات (۴)

آبجی خانوم
:"(
خیلی سخته از طرف کسی آزرده بشی که انتظار نداری.
.
کاش طوری نشه که خدا هم بهمون پشت کنه...

پسر عموی بنده یبار بهش توپیدم برگشت زد منو ... (6 ساله)
خیلی از رفتارهای بچه ها آدم را یاد رابطه اش با خدا میندازه.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی