خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟

از همانجا به بعد است که دلم تنگ می شود...از همانجا که تا در، بدرقه ات کرده ام، از همانجا که تا دمِ پله ها رفته ای و صدایت کرده ام که برگردی و سهمِ بوسه ی صبح م را فراموش نکنی...، از همانجا که با خنده به من گفته ای "دیوانه" و رفته ای!
اما از اینجا که من ایستاده ام، دلم آشوب است...آشوبِ صبحی که با وحشت، دیر بیدار شده ام و رفته ای...اینجا که تا دمِ در دویده ام و بغض کرده ام که صبح م بی روی تو آغاز شده...آشوبِ اینکه خواب مانده ام و برای سحری بیدارت نکرده ام...
دست می برم پشتِ سرم و موهام را می بافم، گوشواره های آویزم را می اندازم، لبخند تلخی به خودم می زنم، مثلِ گاهی وقت ها که با دنده ی چپ بیدار نشده باشم، به تمام خانه و گل ها و اتاق سلام می کنم! و تا برسم به جزوه ی قطوری که هنوز نیمش را هم نخوانده ام، بلند بلند خودم را سرزنش می کنم...

+بعدنوشت: آنقدر دیوانه ام که وقتی تماس می گیرم و می گویی داری می آیی، بغضم می ترکد!
۹۵/۰۱/۲۶ موافقین ۲ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

نظرات (۲)

آقاگل ‌‌‌‌
آشوبم آرامشم تویی. به هر ترانه ای سر میکشم تویی. بیا که بی تو من غم تو صد خزانم....
"چارتار"
محمدهادی علی بابائی
لب‌خند بزن مونالیزا...
۲۶ فروردين ۹۵، ۱۴:۵۱
پاسخ:
لب خند تو دیدنی ترین تابلوی دنیاست...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی