مصائبِ یک دانشجوی پزشکیِ شاعرطورِ خُل و چِل!

نمی دانم اینکه من هر نیمه شب، توی خواب، حس می کنم تخت خواب م استِیشِنِ پرستاری ست طبیعی ست یا نه!

اینکه هی پرستار ها را می بینم که بدو بدو می آیند و می گویند فلان مریض "اَرِست" داده یا اینکه برای فلانی "ایمی پنم" بگذاریم یا "ونکو" یا "سیپرو" یا اینکه من، وسطِ خواب هرچه بهشان می گویم این جا تختِ خوابِ من است، شما اینجا چه می کنید؟!، باز هم پرونده ها را می چینند توی تخت خواب و از سمتِ چپ صدای همان زنِ همیشگی می آید که می گوید: بیماربرِ 546 به بخش هماتو! اینها طبیعی ست؟!

بعضی وقت ها هم فکر می کنم شاید من اشتباهی توی استیشن پرستاری خوابیده ام! بعد دست هایم را می گذارم روی شقیقه ام و با ناچاری می گویم وااای. بعد چشمم به محمد می افتد و خیالم راحت می شود، آخر محمد که نمی تواند توی استیشن بخوابد!

-: بنویس

: چطور انتظار داری وقتی دارم "اسهال حاد و پایدار" رو تو مُخَم فرو می کنم، بنویسم؟!

(مکالمه ی من و خودم!)

۹۴/۱۰/۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

نظرات (۳)

مهدی صنعتی
سلام
خدا به شما و این رفیق ما که هر شب واای می شنود صبر عطا کند
ماجورید به امید خدا
۱۵ دی ۹۴، ۱۶:۲۸
پاسخ:
ایشون هم شب تو خواب آیات قرآن تلاوت می فرمایند!
اما خواب های من :|
ممنونم
مهدی صنعتی
خدا نکنه که بخواد نکات تجویدی رو تصویری تلفظ کنه
در اون صورت احتمالا دلیل خواب های شما کارای این رفیق ماسد
:)

از این خواب های با حال :)


۱۷ دی ۹۴، ۱۷:۵۵
پاسخ:
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی