قدیما هر گُلی شناسنامه داشت...

شاید اگر حافظه ی خوبی داشتم یادم می ماند اولین بار کجا دیده بودمت! می دانی، من حافظه ی خوبی ندارم، مثلا هنوز هم یادم نمی آید چهارم دبستان که بودم دختر آقای عزمی را با چادر گلدار توی کلاس مسابقات علمی دیده باشم! لیلا می گفت، وقتی راهنمایی بودیم! اما من هنوز هم یادم نیست!

مثلا یادم نیست چراغ خوابِ عروسکیِ چینی ام که دامن سبزِ پسته ای اش پر از سوراخ های نورانی بود را شکستم یا جایی گذاشتمش! یا اینکه -وقتی شش ساله بودم- اردکم را قبل از اینکه بمیرد، آب داده بودم یا نه؟!

نمی دانم اولین بار کجا دیده بودمت! شاید وقتی بچه بودیم، توی بازار، همان وقتی که به مادرت می گفتی آن سرویس قابلمه ی رنگی را بخرد، به سلیقه ات خندیده باشم!

یادم نیست، اما رنگ چشم هایت، عجیب آشناست...

۹۴/۰۹/۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

نظرات (۳)

محمدهادی علی بابائی
:)
لقمه‌های اوی کَت همیشه خوش‌مزه بود ؛)
۲۹ آذر ۹۴، ۲۰:۵۵
پاسخ:
:)
باشه! تو بُردی!
محمد محمدیان
خب حتما مطالبی از دوران کودکی در ذهن تون هست دیگه
یعنی هیچی یادتون نمیاد ؟؟؟
۲۹ آذر ۹۴، ۲۲:۰۷
پاسخ:
:|
فاطمه بودم
من هم زمانی فاطمه ای رو میشناختم ولی الان یادم نمیاد
۳۰ آذر ۹۴، ۲۰:۵۸
پاسخ:
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی