پنجره ی آشپزخانه با پرده ی سفیدِ گل نارنجی!

از پنجره ی آشپزخانه گذرِ زمان را می شود دید، می شود دید که آن طرف خیابان مغازه ای نبوده باشد و زمین های اطراف، هنوز متروکه باشند. از پنجره ی آشپزخانه می شود دید برف تمام زمین را پوشانده باشد و تا ساقِ پای عابران رسیده باشد، می شود دید آدم برفی ام را که هنوز سرجایش بوده باشد و زمین های مسطحِ پوشیده از برف را...
از پنجره ی آشپزخانه می شود دید کارگرانی که مشغول کار باشند و زمین هایی که بالا رفته باشند از اسکلتِ آهنیِ قدبلند! می شود مغازه هایی را دید که آن سمتِ خیابان باز شده باشند.
به آن سوی پنجره ی آشپزخانه خیره می شوم...به جدولِ وسطِ خیابان که عید هر سال رنگِ نو می گیرد! به خیابانِ آسفالت شده، به برفی که نیست، به ساختمان ها و مغازه ها...خیره شده ام به آینده ی پنجره ای که خورشید هم از آن سویش دیده نخواهد شد...

+شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار/ باز هم پنجره ای در دلِ سیمانی ماست (فاضل نظری)
۹۵/۰۱/۲۳ موافقین ۱ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

نظرات (۲)

بابا لنگ دراز
خیلی هم خوب
آقاگل ‌‌‌‌
پیچیده بوی دوست در آن سوی پنجره 
نفرین به هرچه پنجره وقتی که بسته است
۲۴ فروردين ۹۵، ۰۸:۰۱
پاسخ:
چه بیت خوبی، ممنون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی