۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «راه» ثبت شده است

نیامدی و نچیدی انار سرخی را/ که ماند بر سرِ این شاخه تا زمستان شد...

انتظار یا تو را می سازد یا از تو دیگری می سازد... یک دیگری که برای دیگران ناآشناست!

انگار کن روزها بنشینی با خودت فکر کنی کدام راه را برای رسیدن هنوز نپیموده ای؟ بعد ببینی گیر کرده ای بین اینهمه راهِ نرفته ی مجهول که هیچ کدام به مقصد نمی رسند الّا یکی!

حالا فقط دو راه برای پیمودن داری، یا بند کفش ت را محکم ببندی و بزنی به جاده... یا از ترسِ پیر شدن توی جاده همینجا بنشینی و یک عمر حسرت بخوری... انتظار، همان راهِ رفتنی ست، اگر انتظار را نکِشی، می کِشَدت...می کِشَدت تا همان حسرتِ ناتمام...

انتظار از من، دیگری ساخته... همان انتظارِ سختی که با خودم کِشیدم تا فرداها...

+خواهم رسید.



۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فاطمه دریایی