۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عطرش» ثبت شده است

باز برگرد به دلتنگی قبل از باران...

مثلا شب بشود، چشم هایت را ببندی که توی تاریکیِ پشتِ پلک هات، خیال ببینی...

مثلا تصوّرش کنی که دارد از دور می آید، و هر شب، هر شب آمدنش را ببینی اما هنوز چهره اش از تاریکی در نیامده، خواب، تو را بِبَرَد...

مثلا صبحِ جمعه ای، بعد از ندبه ی مسجد النبی، بوی عطرش بپیچد آن طرفِ خیابان و بپیچاندت به خیالِ موهای بلندش...

مثلا...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فاطمه دریایی