از بی نظمی...

هیچ‌گاه برای نوشتنِ شعر یا چرندیاتِ گاهگاهم، دفتر و جا و مکان مشخصی نداشتم! گاهی توی دفتر ریاضی، یا پشت جعبه ی دستمال یا حتی پشتِ رسیدهای بانکی، توی هرچیزی که دمِ دست بود می نوشتم! از همین جاست که خیلی از شعرهام را که توی همین تکه کاغذها سرودم، ندارم!

بعدتر هم که گوشی موبایل دستم آمد، هی وقت و بی وقت بیتِ نیمه کاره و عاشقانه و فکرهای مشوش‌م را می ریختم سرش! بعد تر هم توی وبلاگ! من، این منِ بی نظمِ شلخته، نمی توانم تر و تمیز و مرتب، یکجا بنویسم، این روزها تکه کاغذهام را اینجا سیاه می کنم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

به خودم آمدم دلم لرزید...

ناگهان به خودم آمدم، در آشپزخانه ی کوچک‌م بودم، مثلِ بچه ای که توی بازار دستش از گوشه ی چادرِ مادر رها شده باشد، ترس بَرَم داشت...حس کردم از کنجِ دنجِ اتاقم گم شده ام، از توی تخت خوابِ پر از سکوتم، از میانِ شعرهایی که در رخت‌خوابم، هر شب با من به خواب می رفتند و صبح بر می‌خاستند، از صدای تپش های قلبم که سکوتِ اتاق را می شکست، از کتاب هایی که می بوییدم‌شان، از دفترهای سفیدی که منتظر بودند پر از شعرشان کنم!
دلتنگم، و تو انگار کن دلتنگِ اتاق و دفتر و شعرم، انگار نه انگار...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

انکحتُ عشق را و درخت انار را/زوجتُ سیب را و تمام بهار را

گفته بودند اگر «دهم» بنویسند بهتر است، آخر میلاد، دهم بود، گفته بودند شاید دولت بخواهد به زوج های -دهم عقد بسته- وام بدهد! اما اصلش را بخواهید، نهم بود! شبِ دهم! همان شب که باقی محرمیت موقت را پشتِ درِ محضر بخشید و دیگر دستم را نگرفت! همان شب که توی گوش‌م راز نجوا کرد...

و هم‌راز شدیم...

+میان عاشق و معشوق رازی‌ست...

++رازِ خود به کس نگفتم/ مهرت را به دل نهفتم...

+++گفتم اگر هزار بار دیگر دوباره زاده شوم، چشم‌بسته دست های تو را خواهم گرفت...

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

از بصره آمده بود...

وارد اتاقش شدم و گفتم : صَباح الخیر...

پاسخ داد: صَباح النّور...

۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

زیرِ بیـدِ بی مجنون می شینم...

: می دونی اگه الان با من نبودی، کجا بودی؟
-: اوهوم، داشتم از دور نگات می کردم!

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

دخیل می بستم به دستگیره ی در...

می آیند و می روند آدم های لنگه به لنگه ی این شهرِ پُر سر و صدا در حالی که تو در قلبِ بی رمقِ شهر تنها به انتظارِ اتفاقی نشسته ای که پاییز پاییز رسیدنی نمی شود و در دامنِ گلدارِ گل اناری ات نمی افتد...

همین!


+دست که می بردی به کوله بار سفر...

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

دو قدم دلهره دارم، دو قدم دلتنگ م...

من آن خلبانِ در حالِ سقوطِ مغرورم

که پیش از سقوط

خودش را پرت کرده...


+نشد از یاد برم خاطره ی دوری را/ باز هرچند رسیدیم به هم، دلتنگ م...

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

گنجیشک لالا، مه تاب لالا...

وقت تَنگ است
و من باید برسم
که به اندازه ی یک عمر
دوستت بدارم
۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

تبریک جات

1. صداهایی شبیهِ عزاداری از پنجره ی آشپزخونه شنیده می شه.
دستِ خودشون نیست! بعضی از جماعت هیئتیون محترم مولودی شون هم مثلِ عزاداریشونه!

2. میگفت پسره مداح بود، شبِ عروسیش رفقاش اصرار کردن بره بخونه، اول با مولودی شروع کرد بعد رسید به درآوردن لباس و سینه زدن و خود زدن و گریه و شیوَن و زاری! :))

3. درمانگاهِ یورولوژی که استاد کارشون اکثرا جراحی مجاری ادراری و کلیه ی اطفال هست:
استاد رو به پسر بچه ها: با دخترا بازی نکن!
به دختر بچه ها هم می گفتن: با پسرا بازی نکن!
البته به آقای جوونِ مجردی که مشکلاتی در زمینه ی روابطِ زناشویی داشتن، چیزِ خاصی نگفتن!


۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

دقیقا کجایی؟!

مورد های خوب هم هست بینِ این جلساتِ زنانه ی مذهبی،

اما...

امان از خانم های سخنرانی که عملا باید بهشون گفت:

 !?what's your phase

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

اول بار، با dial up کانِکت شدیم...

-: دستت را بگذار روی مانیتور
-: دستم را می گذارَم روی مانیتور
...

+گفت: چهنم که از دست های تو داغ تر نیست، هست؟
۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۲
فاطمه دریایی

ایـــــmade inـــــران

فصل بهار و کسالتِ بهار و منِ کِسِل! که تنها کسی هستم که بعد از حضور و غیاب های کلاسای جراحی می تونم برم خوابگاهِ بیمارستانِ سعدی و یک ساعت بخوابم!

توی خوابگاهِ پزشکانِ بیماستان سعدی خواب بودم که عارفه و مرضیه اومدن و با دیدنِ منِ ولووو شده روی تخت شروع کردن به خندیدن! منم همچنان درِ فازِ خواب و بیداری بودم!

عارفه: گوشیم خراب شده، باید یه گوشیِ جدید بخرم

مرضیه: اوهوم

من (توی خواب) : خارجی نخرررر! ایرانی بخرین، به اقتصادِ ملی کمک کنیــــــــــــ (این ینی دوباره رفتم تو فازِ خواب!)

مرضیه و عارفه: پووووووووووووووووووووووف

خب دیگه هرکسی جای من بود با صدای هِرهِر و کِرکِر شون بیدار می شد!


+گوشیِ خوشگلِ جی ال ایکس م آخر اردیبهشت میرسه انشاءالله :)

+خارجی نخرید لطفا، خارجی نخرید تو رو خدا...آغا التماس می کنم خارجی نخرید... هرچیزی می خوایم رو می تونیم حتی بهترشو از جنسای ایرانی تامین کنیم...

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

با کلاس!

بابام یه همکاری داشتن که کارشناسی ارشد زمین شناسی داشت، یادمه همه تو اداره شون بهش می گفتن آقای "مهندس"! و من همیشه به بابام می گفتم زمین شناسی رشته ی مهندسی نیست!

حالا اصلا کاری به جهت های مختلف سیاسی ندارم، اینکه به کی رای می دم هم فقط طبق بررسی کلی هست که از عملکرد نامزدهای انتخاباتی داشتم، اما

عزیز، دوست، دکتر، مهندس! کارشناسی رشته ی زمین شناسی و کارشناسی ارشد رشته ی مدیریت، به روحِ برجام، به جانِ اوباما، اصصصلا مهندسی نیست! لطفا قبل از اسمِ نامزدتون ننویسید "مهندس"!

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

شیرازیسم :)

من: آقای دکتر برا من روپوش سایز 40 سفارش بدین

نماینده: مگه دیروز نگفتین 38؟ سایزتون 40 شد؟!

من: نههههههههه!!!! سایزِ من 40 نشده ایندفعه روپوشا رو تنگ تر دوختن O_o


+خب من آدم تنوع طلبی ام! تغییر سایز هم اصلا به رژیم و پرخوری ربطی نداره و فقط برا تنوعه!

+اینکه حوصله ندارم پستِ طولانی بنویسم هم، فقط از سرِ تنبلی و بی حوصلگی ست! ثابت شده من از بدو تولد ژنومِ "شیرازی" داشتم!

+استاد تقی پور (جراح مغز) هم امروز سرِ کلاس فرمودن: اصلا فکر نکنید ساعاتی که می خوابید وقت تلف کردید :) منم حرفشونو گوش کردم امروز بعد از ظهر 3 ساعت خوابیدم!!! :دی

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

پیــــوند

استاد ملک حسینی سر کلاسِ جراحی:

پیوندِ کبد، اسب ه! نجیبه، فقط پیوندش کنید خودش کارشو میکنه!

پیوندِ کلیه، الاغ ه! :دی

پیوندِ پانکراس، قاطره! :|


+بقیه ی استادا هم چیزای خوبی میگن ولی حیف که من خوابم!

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

مثلا

"زود می گذرد"
یعنی :
هرچقدر هم سخت باشد، عادت می کنی...
۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

امتحان

بازم جای شکرش باقیه که خدا آخرِ هر سال یا هر دهه از زندگی، از رساله ی توضیح المسائل امتحان نمی گیره! و فقط بر اساس اعمال می سنجه!

ما که آخر هر بخش هم از کتاب "تِکست" اون بخش باید امتحان بدیم هم نمره ی "عملی" داریم!

دانشگاه محترم! خب از خدا یاد بگیر دیگه!


+فردا امتحان دارم!

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

آنقَدَر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد...

پرده ی اول:

تصمیم گرفته روزه هاش را امسال ادا کند، سرِ آن عهد و نذری که با خدا بسته بود و حاجت گرفته بود، روسری اش را جلوتر کشیده، نمازهایش را هم چند هفته ای ست سرِ وقت خوانده... عهد کرده با اعتکاف شروع کند...

پرده ی دوم:

-: دخترم، خدا را شکر، زود رسیدیم بهت، دکترت گفت روزه برایت خطرناک است، گفت تا آخر عمرت نمی توانی روزه بگیری...


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟

از همانجا به بعد است که دلم تنگ می شود...از همانجا که تا در، بدرقه ات کرده ام، از همانجا که تا دمِ پله ها رفته ای و صدایت کرده ام که برگردی و سهمِ بوسه ی صبح م را فراموش نکنی...، از همانجا که با خنده به من گفته ای "دیوانه" و رفته ای!
اما از اینجا که من ایستاده ام، دلم آشوب است...آشوبِ صبحی که با وحشت، دیر بیدار شده ام و رفته ای...اینجا که تا دمِ در دویده ام و بغض کرده ام که صبح م بی روی تو آغاز شده...آشوبِ اینکه خواب مانده ام و برای سحری بیدارت نکرده ام...
دست می برم پشتِ سرم و موهام را می بافم، گوشواره های آویزم را می اندازم، لبخند تلخی به خودم می زنم، مثلِ گاهی وقت ها که با دنده ی چپ بیدار نشده باشم، به تمام خانه و گل ها و اتاق سلام می کنم! و تا برسم به جزوه ی قطوری که هنوز نیمش را هم نخوانده ام، بلند بلند خودم را سرزنش می کنم...

+بعدنوشت: آنقدر دیوانه ام که وقتی تماس می گیرم و می گویی داری می آیی، بغضم می ترکد!
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
فاطمه دریایی

هم هست و هم نه، شد به گمانم شهید، گُل...

پرده ی اول:

از پله ها که پایین می آمد، با خودش فکر می کرد اگر هر پله را یک گلدان شمعدانی گذاشته بود، شاید به هوای شمعدانی هم که شده برمی گشت...

پرده ی دوم:

پسرِ مشکی پوشی با چند گلدانِ شمعدانیِ قرمز آمد سر مزار، گفت: وصیت کرده بود سرِ قبرش گلدانِ شمعدانی بگذارم، شاید به هوای شمعدانی هم که شده بیاید به شفاعتش...


۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه دریایی